شنبه 7 اسفند 1389
عباس امیری
یکشنبه 1 اسفند 1389
شکر
شکر
منّت خدای را عزَّ و جلّ ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .
هر نفسی که فرو می رود ممِدّ حیات است و چون بر می آید مفرِّح ذات ، پس در هر نفس دو نعمت
موجود است و بر هر نعمت شکری واجب
از دست و زبان که بر آید کز عهده ی شکرش بدرآید
در هر دم و بازدم ، دوبار خدایا شکر!
ازاین که بدون لوله و ماسک و کپسول اکسیژن نفس می کشم خدایا شکر!
به خاطر بینی سالمی که به من عطا کردی ، به خاطر شکلش ، به خاطر هر یک ا زمویژک های غبار گیرش ، به خاطر حفره های درون بینی ام ، به خاطر نای و ریه هایم ، به خاطر مویرگ هایی که اکسیژن هوا را جذب می کنند ، به خاطر هر یک از گلبول های قرمزی که اکسیژن هوا را به دوش می گیرند تا به تک تک سلول هایم و به دورترین آن ها و به تک تک سلول ها ی مغزم برسانند که من بتوانم راه بروم و فکر کنم و سخن بگویم و کار کنم ، به خاطر هر کدامشان خدایا شکر!
پس در هر نفس چند میلیارد نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب .
خدایا ! از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرت بدرآید
کرم و رحمت و سخاوت تو را توان شمارش ندارم چه رسد به شکری که در خور نعمت هایت باشد
بابا عبدالرحیم
خدا بیامرزد پدر بزرگم عبدالرحیم را . سواد نداشت اما قرآن می خواند .
از او یاد گرفتیم که پیش از خوردن و آشامیدن بگوییم : بسم الله الرّحمن الرّحیم ، و بعد از آشامیدن آب بگوییم : سلام بر حسین ، وامروز می فهمم که آن پیر مرد ظاهراً بی سواد چقدر با معرفت بود ، بعد از هر خوردن صبحانه و نهار و شام به ترکی می گفت : الهی ! علمین قراری جه شکر! ( خدایا! به اندازه ی علمت شکر !) .
بابا عبدالرحیم می دانست که هیچ کس از عهده ی شکرش بدر نمی آید و نعمت های خدا بی شمارند مانند علمش ، و چه هوشمندانه حق سپاسگزاری را بجا می آورد تا شکری همسنگ نعمت های خدا کرده باشد .
ناشکری
خدایا ! این روزها فهمیده ام که چقدر بنده ی ناشکری هستم ، هر چند قیاس کار شیطان است اما با امید به بخشندگیت : وقتی می بینم آدم ها ، حتی آن نزدک ترین ها و همخون ها ، اگر در برابر کاری که برایم کرده اند چندین بار از آن ها تشکر نکنم و بعد ها نیز آن کرده ی چند روز و ماه و سال پیش را به یادشان نیاورم و نگویم که آن خوبیشان را فراموش نکرده ام و در اولین فرصت در فکر جبرانش نباشم ، پشت دستشان را داغ می کنند تا یادشان نرود دیگر به من کمکی نکنند . " چه معنی دارد به آدمی بی چشم و رو ، بی منظور ، بی شناخت و قدر نشناس ، هر چند برادر یا دوست دوران دبستانت باشد کمک کنی " .
و تو ای خدای بخشنده ! چه صبر بی کرانی داری در برابر این همه بی چشم و رویی و ناسپاسی هایم !
.
خدایا شکر
هربار که با فشار دادن کلیدی ، چراغی روشن می شود خدایا شکر !
هربار که با پیچاندن شیری ، در یک قدمیم آبی از لوله جاری می شود که مجبور نباشم برای آن ، کوزه یا مشکی به دوش گیرم و یک ساعت راه بروم تا به چشمه ای برسم و یک ساعت در نوبت بایستم و یک ساعت دیگر راه بروم تا به خانه برگردم ، خدایا شکر !
هربار که گوشی تلفن زنگ می زند و خویشی، دوستی ، آشنایی ، از راه دور همصحبتم می شود ، خدایا شکر !
هر بار که با گرفتن شماره ای با هر کس در هر جای کره ی خاکی همصحبت می شوم ، خدایا شکر !
هربار که با پیچاندن شیری گاز از لوله بیرون می زند که با روشن کردنش مجبور نباشم برای پخت و پز به بیابان و جنگل بروم ، هیزم جمع کنم و آتشی پر دود روشن کنم ، خدایا شکر !
هر بار که برای روشن کردن اجاق مجبور نیستم مدت ها دو تکه سنگ چخماق را به هم بزنم یا دو باریکه ی چوب را مدت ها به هم بسایم و به راحتی با کبریت یا فندک در یک ثانیه اجاق گاز را روشن می کنم ، خدایا شکر !
از این که این لباس های نرم در تنم و این کفش های راحت در پایم است خدایا شکر !
از این که میتوانم سه ساعته از رشت به تهران بروم و مجبورنیستم همپای کاروان شتر و اسب و قاطر دو هفته در راه باشم ، خدایا شکر !
از این که هرچه نیاز دارم در چند قدمی ام در فروشگاه ها هست ، خدایا شکر !
از این که دبستان دخترم در کوچه ی بغلی است و در کمتر از یک دقیقه دخترم به آنجا می رود و بر می گردد ، خدایا شکر !
از این که همسر با گذشت و صبور و مهربانی دارم ، از این که فرزند خوب و سالم وبا هوشی دارم ، از این که برادران و خواهران و برادر زادگان و خواهر زادگان خوبی دارم ، خدایا شکر !
از این که مادر و برادران و خواهر همسرم و فرزندانشان خوب و مهربانند ، خدایا شکر !
از این که پدر و مادر و برادر جوان و خوبی داشتم ، خدایا شکر !
از این که پدر زن دلسوز و مهربانی داشتم ، خدایا شکر !
به خاط دایی ها و خاله ها و عمه هایی که من و همسرم داشتیم ، خدایا شکر !
به خاطر عموی زحمتکشی که همسرم داشت ، خدایا شکر !
به خاطر دوستان و همکاران خوبی که داشتم و دارم ، خدایا شکر !
از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرت بدر آید
از این که شهر و همشهریانم و هموطنانم به خاطر مواد مذاب و خاکستر آتشفشان ،مضطرب و سرگردان نیستند ، خدایا شکر !
به خاطر این که سیل تا زیر سقف خانه های ما بالا نیامده ، خدایا شکر !
به خاطر این که به هر جای سرزمینم در کمال امنیت و آرامش می توانم سفر کنم ، خدایا شکر !
....
....
....
این همه شکر که در خور جرعه ای از دریای نعمت های خدای مهربان است به خاطر داشته هاست و این ابراز رضایت از خدا به خاطر داده هایش است .
چه وزنی دارد این سپاسگزاری ها و رضایت ها در برابر سپاسگزاری و ابراز رضایت امام حسین علیه السلام که هنگام به شهادت رسیدن کودکش در آغوشش و هنگامی که در خاک و خون خود می غلتید زبان شاکرش گفت :
خدایا ! راضیم به رضای تو
فراموشی
خدایا ! از این که چند دقیقه فراموشت کردم مرا ببخش !
منّت خدای را عزَّ و جلّ ، که طاعتش موجب قربت است و به شکر اندرش مزید نعمت .
هر نفسی که فرو می رود ممِدّ حیات است و چون بر می آید مفرِّح ذات ، پس در هر نفس دو نعمت
موجود است و بر هر نعمت شکری واجب
از دست و زبان که بر آید کز عهده ی شکرش بدرآید
در هر دم و بازدم ، دوبار خدایا شکر!
ازاین که بدون لوله و ماسک و کپسول اکسیژن نفس می کشم خدایا شکر!
به خاطر بینی سالمی که به من عطا کردی ، به خاطر شکلش ، به خاطر هر یک ا زمویژک های غبار گیرش ، به خاطر حفره های درون بینی ام ، به خاطر نای و ریه هایم ، به خاطر مویرگ هایی که اکسیژن هوا را جذب می کنند ، به خاطر هر یک از گلبول های قرمزی که اکسیژن هوا را به دوش می گیرند تا به تک تک سلول هایم و به دورترین آن ها و به تک تک سلول ها ی مغزم برسانند که من بتوانم راه بروم و فکر کنم و سخن بگویم و کار کنم ، به خاطر هر کدامشان خدایا شکر!
پس در هر نفس چند میلیارد نعمت موجود است و بر هر نعمت شکری واجب .
خدایا ! از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرت بدرآید
کرم و رحمت و سخاوت تو را توان شمارش ندارم چه رسد به شکری که در خور نعمت هایت باشد
بابا عبدالرحیم
خدا بیامرزد پدر بزرگم عبدالرحیم را . سواد نداشت اما قرآن می خواند .
از او یاد گرفتیم که پیش از خوردن و آشامیدن بگوییم : بسم الله الرّحمن الرّحیم ، و بعد از آشامیدن آب بگوییم : سلام بر حسین ، وامروز می فهمم که آن پیر مرد ظاهراً بی سواد چقدر با معرفت بود ، بعد از هر خوردن صبحانه و نهار و شام به ترکی می گفت : الهی ! علمین قراری جه شکر! ( خدایا! به اندازه ی علمت شکر !) .
بابا عبدالرحیم می دانست که هیچ کس از عهده ی شکرش بدر نمی آید و نعمت های خدا بی شمارند مانند علمش ، و چه هوشمندانه حق سپاسگزاری را بجا می آورد تا شکری همسنگ نعمت های خدا کرده باشد .
ناشکری
خدایا ! این روزها فهمیده ام که چقدر بنده ی ناشکری هستم ، هر چند قیاس کار شیطان است اما با امید به بخشندگیت : وقتی می بینم آدم ها ، حتی آن نزدک ترین ها و همخون ها ، اگر در برابر کاری که برایم کرده اند چندین بار از آن ها تشکر نکنم و بعد ها نیز آن کرده ی چند روز و ماه و سال پیش را به یادشان نیاورم و نگویم که آن خوبیشان را فراموش نکرده ام و در اولین فرصت در فکر جبرانش نباشم ، پشت دستشان را داغ می کنند تا یادشان نرود دیگر به من کمکی نکنند . " چه معنی دارد به آدمی بی چشم و رو ، بی منظور ، بی شناخت و قدر نشناس ، هر چند برادر یا دوست دوران دبستانت باشد کمک کنی " .
و تو ای خدای بخشنده ! چه صبر بی کرانی داری در برابر این همه بی چشم و رویی و ناسپاسی هایم !
.
خدایا شکر
هربار که با فشار دادن کلیدی ، چراغی روشن می شود خدایا شکر !
هربار که با پیچاندن شیری ، در یک قدمیم آبی از لوله جاری می شود که مجبور نباشم برای آن ، کوزه یا مشکی به دوش گیرم و یک ساعت راه بروم تا به چشمه ای برسم و یک ساعت در نوبت بایستم و یک ساعت دیگر راه بروم تا به خانه برگردم ، خدایا شکر !
هربار که گوشی تلفن زنگ می زند و خویشی، دوستی ، آشنایی ، از راه دور همصحبتم می شود ، خدایا شکر !
هر بار که با گرفتن شماره ای با هر کس در هر جای کره ی خاکی همصحبت می شوم ، خدایا شکر !
هربار که با پیچاندن شیری گاز از لوله بیرون می زند که با روشن کردنش مجبور نباشم برای پخت و پز به بیابان و جنگل بروم ، هیزم جمع کنم و آتشی پر دود روشن کنم ، خدایا شکر !
هر بار که برای روشن کردن اجاق مجبور نیستم مدت ها دو تکه سنگ چخماق را به هم بزنم یا دو باریکه ی چوب را مدت ها به هم بسایم و به راحتی با کبریت یا فندک در یک ثانیه اجاق گاز را روشن می کنم ، خدایا شکر !
از این که این لباس های نرم در تنم و این کفش های راحت در پایم است خدایا شکر !
از این که میتوانم سه ساعته از رشت به تهران بروم و مجبورنیستم همپای کاروان شتر و اسب و قاطر دو هفته در راه باشم ، خدایا شکر !
از این که هرچه نیاز دارم در چند قدمی ام در فروشگاه ها هست ، خدایا شکر !
از این که دبستان دخترم در کوچه ی بغلی است و در کمتر از یک دقیقه دخترم به آنجا می رود و بر می گردد ، خدایا شکر !
از این که همسر با گذشت و صبور و مهربانی دارم ، از این که فرزند خوب و سالم وبا هوشی دارم ، از این که برادران و خواهران و برادر زادگان و خواهر زادگان خوبی دارم ، خدایا شکر !
از این که مادر و برادران و خواهر همسرم و فرزندانشان خوب و مهربانند ، خدایا شکر !
از این که پدر و مادر و برادر جوان و خوبی داشتم ، خدایا شکر !
از این که پدر زن دلسوز و مهربانی داشتم ، خدایا شکر !
به خاط دایی ها و خاله ها و عمه هایی که من و همسرم داشتیم ، خدایا شکر !
به خاطر عموی زحمتکشی که همسرم داشت ، خدایا شکر !
به خاطر دوستان و همکاران خوبی که داشتم و دارم ، خدایا شکر !
از دست و زبان که برآید کز عهده ی شکرت بدر آید
از این که شهر و همشهریانم و هموطنانم به خاطر مواد مذاب و خاکستر آتشفشان ،مضطرب و سرگردان نیستند ، خدایا شکر !
به خاطر این که سیل تا زیر سقف خانه های ما بالا نیامده ، خدایا شکر !
به خاطر این که به هر جای سرزمینم در کمال امنیت و آرامش می توانم سفر کنم ، خدایا شکر !
....
....
....
این همه شکر که در خور جرعه ای از دریای نعمت های خدای مهربان است به خاطر داشته هاست و این ابراز رضایت از خدا به خاطر داده هایش است .
چه وزنی دارد این سپاسگزاری ها و رضایت ها در برابر سپاسگزاری و ابراز رضایت امام حسین علیه السلام که هنگام به شهادت رسیدن کودکش در آغوشش و هنگامی که در خاک و خون خود می غلتید زبان شاکرش گفت :
خدایا ! راضیم به رضای تو
فراموشی
خدایا ! از این که چند دقیقه فراموشت کردم مرا ببخش !
از این که در حضورت ، حضورت را نادیده گرفتم مرا ببخش!
من به روز نیستم ، پنجاه سال از شکر نعمت های خدا عقبم .
تبلیغات